تبليغاتX
وفاق
جابجایی در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی
 آقاي لاريجاني مشكلاتي شخصي داشت و مايل بود در حوزه‌هاي ديگري فعاليت‌هاي سياسي و مديريتي داشته باشد و چند بار هم از رئيس جمهور خواسته اند كه از اين سمت كناره‌گيري كنند. اكنون استعفاي آقاي لاريجاني پذيرفته شده و سعيد جليلي جايگزين وي خواهد شد.



سعید جلیلی معاون اروپا و امریکای وزارت امورخارجه به جای علی لاریجانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب خواهد شد.

 آقاي لاريجاني مشكلاتي شخصي داشت كه مايل بود در حوزه‌هاي ديگري فعاليت‌هاي سياسي و مديريتي داشته باشد و چند بار هم از رئيس جمهور خواسته اند كه از اين سمت كناره‌گيري كنند. اكنون استعفاي آقاي لاريجاني پذيرفته شده و سعيد جليلي جايگزين وي خواهد شد.»

این قسمتی از سخنان الهام بود که طی آن این خبر را رسانه ای نمود. این خبر، پس از آن منتشر می شود که لاریجانی پیش از این نیز، 2 بار استعفای خود را تقدیم رئیس جمهور کرده بود اما این درخواست مورد موافقت قرار نگرفته بود.

این جابجایی درست در زمانی صورت می گیرد که اصولگرایان برای انتخابات مجلس هشتم درپی تدوین لیستی مرکب از چهره های خوشنام و کارآمد اصولگرا می باشند و  این مساله را به عنوان استراتژی انتخاباتی اعلام کرده اند.

پیش از این قرار بود، سه شنبه هفته جاری علی لاریجانی خاویر سولانا در پایتخت ایتالیا در خصوص مسئله هسته ای ایران مذاکره کنند که با این جابجایی، احتمالاً سعید جلیلی در این مذاکره حاضر خواهد شد.

لاریجانی بیست و چهارم مردادماه سال 84، 12 روز پس از تنفیذ حکم رئیس جمهور توسط رهبر انقلاب، از سوی احمدی نژاد به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب شده بود. در این حکم رئیس جمهور با اشاره به مراتب تعهد، تدين، سوابق علمي و تجربيات ارزشمند اجرايي و سالهاي طولاني عضويت در شوراي عالي امنيت ملي، وی را به این سمت منصوب و تأکید کرد:

«انتظار دارد آن طور كه شان ملت عزيز و مقتدر ايران اقتضاء مي‌كند با برنامه‌ريزي، ابتكار و بكارگيري، نيروهاي مومن، متعهد، خلاق و كارآمد دبيرخانه را بيش از گذشته فعال كنيد و لوازم اخذ تصميمات صحيح را كه ضامن عزت و مصلحت مردم و تامين منافع ملي و پاسداري از انقلاب اسلامي و دفاع از امنيت و تماميت ارضي كشور باشد فراهم آوريد.»

با انتصاب سعید جلیلی به جای علی لاریجانی، مسئولیت 26 ماهه وی در دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی پایان خواهد یافت. این در حالیست که حسن روحانی، بیش از 16 سال مسئولیت دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی را برعهده داشت.

علی لاریجانی که در دولت قبل نیز به عنوان نماینده رهبری در دبیرخانه این شورا حضور داشت، به ابراز دیدگاه انتقادی نسبت به مذاکرات تیم وقت مذاکره کننده هسته ای با کشورهای اروپایی شهره بود و در چندین نوبت نیز ترجیح داد، انتقادات خود را رسانه ای سازد. تعبیر معروف "دادن در غلتان و گرفتن آب نبات" درخصوص توافقنامه پاریس، یکی از جدی ترین انتقادات علنی وی به تیم وقت مذاکره کننده بود.

با این حال، استقرار لاریجانی در دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی، حدود 10 روز پس از آغاز بکار مجتمع UCF اصفهان صورت گرفت و 3 کشور اروپایی به همین بهانه از ادامه مذاکرات با ایران خودداری کردند. اگرچه پس از آن لاریجانی و سولانا به نمایندگی از اتحادیه اروپا، چندین دور در وین، مونیخ، لیسبون با یکدیگر مذاکره کردند.

تعلیق کوتاه مدت غنی سازی طبق توافق لاریجانی- سولانا شایعه ای بود که به مذاکرات تابستان سال گذشته این دو دیپلمات نسبت داده شد اما هیچگاه از سوی مقامات رسمی جمهوری اسلامی تأیید نشد.

سعید جلیلی در حالی به جای لاریجانی به دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی می رود که وی از دیپلماتهای باسابقه وزارت امورخارجه است و از روابط نزدیکی با رئیس جمهورنیز برخوردار می باشد.

 

+ نوشته شده توسط ذکریا خیری در شنبه 28 مهر1386 و ساعت 19:1 |
اسلامي شدن دانشگاههاراهبرد اصولي حفظ نخبگان



اسلامي شدن دانشگاههاراهبرد اصولي حفظ نخبگان

دكتر عبدالرضا داوري
پديده فرار مغزها و مهاجرت نخبگان و انديشمندان از كشورهاي جهان سوم به غرب، پديده اي خسارت زا و قابل تامل است.
تاكنون از زاويه هاي گوناگوني به اين پديده نگريسته شده است و راه حلهاي متفاوتي براي اين مشكل پيشنهاد شده است.
در مقاله حاضر نويسنده سعي كرده است كه از منظري جديد به بررسي پديده فرار مغزها و مهاجرت نخبگان از كشور بپردازد. اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.
چرايي و چيستي
پديده فرار مغزها
براي اينكه بتوان راهبردي مناسب براي «حفظ نخبگان» گزينش نمود، ابتدا بايد پرسش خود را از چرايي و چيستي «پديده فرار مغزها» آغاز كرد تا پس از تعريف دقيق صورت پرسش، روش و راهبردي مناسب را براي رفع معضلات ناشي از آن طراحي كرد.
«پديده فرار مغزها» در پي مهاجرت متخصصين عالي رتبه و دانش آموختگان ممتاز دانشگاههاي كشورهاي در حال توسعه و جهان سوم به كشورهاي توسعه يافته غربي مفهوم مي يابد. اين پديده اثرات زيانباري را در سازمان كشورهاي در حال توسعه ايجاد كرده، چرا كه به تخليه نيروي انساني كارآمد و پمپاژ آن به كشورهاي غربي مي انجامد.
از سوي ديگر برخي صاحبنظران، پس از انتظار گزارش «آنكتاد» در سال 1995، اين پديده را «انتقال وارونه فنآوري» ناميده اند. بنابراين گزارش در سال 1990 ايالات متحده آمريكا، 5.10 ميليارد دلار به كشورهاي در حال توسعه كمك كرده است و در همين سال حدود 7600 متخصص عالي رتبه مهاجر، از مهندس و پزشك گرفته تا تكنسين از كشورهاي جان سوم بدست آورده است. هزينه ترتيب و آموزش اين تعداد از متخصصين بالغ بر 24 ميليارد دلار برآورد مي شود. يعني آمريكا علاوه بر اينكه در قبال كمكهاي اقتصادي خود، امتيازات سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي قابل توجهي را از كشور وام گيرنده اخذ نموده، رقمي در حدود نوزده ميليارد دلار بيش از كمكهايي اعطايي و از طريق مهاجرت متخصصان كشورهاي در حال توسعه بدست آورده است. در واقع اين كشورهاي جهان سوم هستند كه به كشورهاي صنعتي غرب، سرمايه، فناوري ارزشمند و متخصص صادر مي كنند تا رشد و توسعه اقتصادي آنها را ممكن سازند و زمينه غارت هرچه بيشتر و بهره برداري هرچه عميقتر از امكانات و اقتصاد خود توسط همان كشورها را فراهم نمايند.
دليل اصلي فرار مغزها
اما براستي علت بنيادين مهاجرت اين خيل عظيم متخصصان و دانش آموختگان ممتاز دانشگاهها به كشورهاي غربي را در كدام حوزه بايد جست وجو نمود و اين مهاجرتها در پاسخ به كدامين نياز مهاجرين به انجام مي رسد؟
طي انجام بررسيها، آنچه كه جلب نظر مي نمايد آن است كه «پديده فرار مغزها» فقط در ميان دانش آموختگان دانشگاهها وصاحبان علوم جديد رواج دارد و ندرتاً شنيده مي شود كه طلاب و فضلاي حوزه هاي علميه تمايلي را به مهاجرت و اقامت دائمي در كشورهاي توسعه يافته غربي ابراز كرده باشند. در اينجا پرسشي بنيادي مطرح مي شود و آن اينست كه كدام تفاوت ميان دانشگاه ها به عنوان مبدأ و منشأ علوم جديد و فنا وري و حوزه هاي علميه بعنوان مبدأ و منشأ علوم اسلامي و اجتهاد شيعي منجر به آن مي شود كه اين رفتار متفاوت در برابر پديده مهاجرت به غرب از دانش آموختگان دانشگاهها بروز نمايد؟
نگارنده بر اين باور است كه پاسخ به اين سؤال را بايد در بررسي مباني ايجاد دانشگاهها، نظام آموزشي و برنامه هاي درسي آنها جستجو كرد چرا كه شايد بتوان با بررسي عوامل اجتماعي، سياسي و اقتصادي به توصيف دقيقتر پديده كمك نمود اما معمولاً در ادامه اين بررسيها كه به قصد چاره جويي و يافتن راه حل انجام مي شود، مقصود اصلي به بوته فراموشي سپرده مي شود. به طور مثال عنوان مي شود كه كشورهاي غربي با پرداخت مزد بيشتر و تأمين رفاه اهل علم و فراهم آوردن امكانات پژوهش، آنها را مي فريبند. اگر تمام متخصصان و دانش آموختگان دانشگاهها، سوداگر و تاجر بودند، شايد اين گفته مقرون به صحت بود، اما دانشمندان و متخصصان كارآمد و واقعي، اهل سوداگري و تجارت نيستند و
ناز و نعمت زندگي و چرب و شيرين دنيا براي آنها اصالت تامه ندارد و آن كسي كه به هوس رفاه و مصرف و آزاديهاي نفساني به غرب مهاجرت مي كند در موطن خويش نيز اهواء نفساني خويش را دنبال مي كند، بنابراين متخصص كارآمد و دانشمند حقيقي نيستند و بهره چنداني به كشور و هموطنانش نمي رسانند. چيزي كه در اين ميان مغفول مانده، اين است كه: اهل علم غير از وطن آباء و اجدادي؛ وطن ديگري دارند و اين وطن جايي است كه امكانات پژوهش علمي فراهم باشد و اگر در جايي باشند كه اين وسايل و امكانات مهيا نيست، احساس غربت مي كنند و در آنجا نمي مانند و اگر بمانند از علم رو مي گردانند. علم كالايي نيست كه بتوان آن را به هر جا صادر كرد. هر جامعه اي قابليت ها و نيازهايي دارد و برحسب قابليت و نيازمندي، واجد علوم و فنون و صنايع و هنرها مي شود.
مبناي تأسيس دانشگاه
در ايران
به عبارت ديگر دانشگاه يا نهاد علم، براساس نيازهاي مشخص تمدن غربي و مبتني بر تصرف در طبيعت بعنوان اصلي ترين هدف و كاركرد انسان ايجاد شده است و در هر سرزميني كه غايت انساني بر توسعه تكنولوژيك و غلبه بر طبيعت مستقر نشود، دانشگاه بعنوان نهاد علم جديد چون درخت بي ريشه اي خواهد شد كه از ارائه محصولات باز خواهد ماند. تأسيس دانشگاه در كشور ما نيز از همين قاعده تبعيت مي نمايد. دانشگاه براي نخستين بار در پي سياستهاي «غربي سازي» در ايران تأسيس شد و مؤسسين آن بر اين باور بودند كه با تربيت و آموزش متخصصان خواهند توانست، علم جديد و تكنولوژي را در ايران نهادينه نمايند. اما از آنجا كه اين نهاد جديد نه از روي نيازهاي اصيل اجتماعي بلكه بدليل تماس با تمدن غرب، شيفتگي برخي روشنفكران در برابر تكنولوژي، مدرنيزاسيون رضاخاني و مقابله با حوزه هاي علوم ديني سربرآورد، ساير نهادهاي اجتماعي و لايه هاي زيرين تحولات جامعه فارغ و مستغني از محصولات دانشگاه به حيات خود ادامه مي دهند بطوريكه سر استغناي صنايع و مراكز سياسي و اقتصادي از پژوهشهاي دانشگاهي را در اين نكته بايد جستجو نمود و در اينجاست كه دانش آموخته ممتاز دانشگاه و متخصص عالي رتبه درمي يابد كه غالب نهادهاي اجتماعي مستقل و بي نياز از پژوهشهاي دانشگاهي، فعاليتهاي خود را سازمان مي بخشند.
از سوي ديگر از آنجا كه نظام دانشگاه و برنامه هاي درسي آن طابق النعل بالنعل از روي نظام دانشگاهي غرب الگوبرداري شده است، اين روند تشديد خواهد شد. چرا كه برنامه هاي درسي اين دانشگاهها مطابق نياز جوامع آمريكايي و اروپايي طرح ريزي و جاري مي شود.
طبق برآوردي كه در آمريكاي لاتين به عمل آمده است، تنها 30درصد از صاحبان مدرك دكتراي اقتصاد در كشور خود مي مانند و آنها هم افرادي هستند كه توسط شعبات شركتهاي چندمليتي در كشورهاي خود استخدام مي شوند. نتيجه اين نوع تعليم و تربيت، ترجيح دادن تكنولوژي مدرن و پيچيده (مطابق نياز جوامع اروپايي و آمريكايي) به تكنولوژي ساده و مناسب اين كشورهاست.
با اين مقدمات مي توان نتيجه گرفت كه اگر نظام دانشگاهي و برنامه ريزي آموزشي و پژوهشي آن براساس نيازهاي اصيل جامعه ديني ايران و پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي طراحي شود، بخش عمده اي از جهت گيريهاي علمي و پژوهشي دانش پژوهان، طي تعاملي واقعي در رفع معضلات و پرسشهاي نهادهاي اجتماعي صرف خواهد شد.
بررسي آراء و نظرات حضرت امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري در حوزه دانشگاه نشان مي دهد كه اين فرآيند در قالب مفهوم «اسلامي شدن دانشگاهها» فرآيندي است كه طي آن دانشگاه به عنوان يك «نظام پرورشي» صاحب «محتواي آموزشي» نسبتي منطقي با انقلاب اسلامي برقرار مي نمايد و محصولات آن پاسخگوي نيازهاي جامعه اسلامي در حوزه هاي مختلف خواهد بود. در چنين شرايطي دانش آموختگان «دانشگاه اسلامي» بستر مناسب پژوهش و فعاليت را براي خود فراهم يافته و نتايج تحقيق خود را به مصرف كنندگان واقعي در نهادهاي اجتماعي ارائه خواهند كرد. و اين همه ميسر نيست جز آنكه نهضت فراگير «غرب شناسي» در كشور ايجاد شده تا از اين طريق بتوان مرزهاي استقلال انقلاب اسلامي را در برابر تمدن غرب شناسايي كرد و در شفاف شدن فضا از نيازهاي اصيل انقلاب اسلامي آگاه شد و بر مبناي آن، نهادسازي كرد.
بايد بدانيم تا روزي كه «دانشگاه اسلامي» در خاك ايران اسلامي ريشه ندوانده است و دانشگاهها همچنان بر مدار نيازهاي تمدن غربي حركت مي نمايند، بر مبناي اصل «هر كسي كو دور ماند از اصل خويش- باز جويد روزگار وصل خويش» دانش آموختگان و متخصصان علم جديد، به منظور حفظ هويت خويش به مبداء علوم جديد رجوع خواهند كرد و حكايت فرار مغزها همچنان باقي خواهد ماند.
اسلامي شدن دانشگاهها
از منظر امام خميني(ره)
ختم اين مقاله را با ذكر سخناني از معمار كبير نهضت جهاني اسلام، حضرت امام خميني(ره) متبرك مي نمائيم. آنجا كه مي فرمايند: «بايد دانشگاهها متحول بشود، دانشگاههاي وابسته به دانشگاههاي مستقل متبدل بشود» 58.3.16
«عزيزان من، ما از محاصره اقتصادي نمي ترسيم، ما از دخالت نظامي نمي ترسيم، آن چيزي كه ما را مي ترساند وابستگي فرهنگي است. ما از دانشگاه استعماري مي ترسيم.»
60.2.10
«ما مي خواهيم يك دانشگاهي داشته باشيم كه اين وابستگي مغزي ما را كه مقدم بر همه وابستگيها است نجات بدهد.» 60.3.4
«معني اسلامي شدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند و خودش را از غرب جدا كند و خودش را از وابستگي به شرق جداكند و يك مملكت مستقل، يك دانشگاه مستقل، يك فرهنگ مستقل داشته باشيم.» 59.2.10
«يكي از مسائل بسيار مهم در تمام دستگاهها، خصوصاً دانشگاهها و دبيرستانها، تغييرات بنيادي در برنامه هاي تحصيلي در آموزش و پرورش است كه دستگاه فرهنگ از غربزدگي و از آموزشهاي استعماري نجات يابد.» 58.8.1
«جوانهاي عزيز ما كه سرمايه هاي ميهن هستند بايد بدانند كه رفتن به غرب و شرق براي آموختن علوم مختلف، آنان را از رسيدن به مقصود كه استقلال و آزادي است باز مي دارد و وابسته ترشان خواهد نمود.»
62.11.22
«مبادا اساتيد و معلميني كه به وسيله معاشرتها و مسافرت به جهان به اصطلاح متمدن، جوانان ما را كه تازه از اسارت استعمار رهيده اند، تحقير و سرزنش نمايند و خداي ناكرده از پيشرفت و استعداد خارجيهابت بتراشند و روحيه پيروي و تقليد و گداصفتي را در ضمير جوانان تزريق نمايند و به جاي اينكه گفته شود كه ديگران كجا رفتند ما كجا هستيم به هويت انساني خود توجه كنند و روح توانايي و راه و رسم استقلال را زنده نگهدارند.»
67.4.29

«مهمترين عامل در كسب خودكفايي و بازسازي توسعه مراكز علمي و تحقيقاتي و تمركز و هدايت امكانات و تشويق كامل و همه جانبه مخترعين و مكتشفين و نيروهاي متعهد و متخصصي است كه شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاك نگرش انحصاري علم به غرب و شرق بدر آمده و نشان داده اند كه مي توانند كشور را روي پاي خود نگهدارند.» 67.7.11

 
+ نوشته شده توسط ذکریا خیری در شنبه 28 مهر1386 و ساعت 18:43 |
خطبه امیرالمومنین علی علیه السلام قبل از شهادت

  1. كجايند مسلمانان اهل كتاب و اديان گذشته (تا به شما بگويند) كه در انجيل نام من «اليا» و در تورات «بريء» و در زبور «اري» و در ميان مردم هندوستان «كبكر» و در ميان مردم روم «بطريسا» و نزد فارسيان «جبتر» و در نزد تركان «بثير» و در ميان مردم زنگيان «حيثر» و در ميان كاهنان «بوييء» و در ميان مردم حبشه «بثريك» و نزد مادرم «حیدره» و ...
 
اشاره :
نوزدهم ماه رمضان، مصادف با ضربت خوردن مولاي متقيان و اميرمؤمنان علیه السلام است. يگانه مردي كه دشمنانش اقرار به فضايلش داشتند و به گفتة آن مسيحي، عدالتش موجب شهادتش در محراب عبادت گرديد. به همين مناسبت، در اينجا آخرين خطبة آن مولا را به حضورتان تقديم مي‌كنيم. باشد كه مقبول نظر آن حضرت قرار گيرد.

در كتاب معاني الاخبار از امام باقر علیه السلام چنين روايت شده است:

اميرمؤمنان علي علیه السلام پس از پايان جنگ نهروان به شهر كوفه بازگشتند. در اين هنگام به حضرتش گزارش دادند كه معاويه (با گستاخي و بي‌شرمي) آن حضرت را لعن نموده، دشنام مي‌دهد، و يارانش را به قتل مي‌رساند. حضرت علي علیه السلام به پا خاست و خطبة غرّايي آغاز فرمود: پس خداي را ستايش نمود و بر او ثنا خواند و بر پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم درود فرستاد و شمّه‌اي از نعمت‌هايي را كه خداوند بر پيامبرش و بر او ارزاني داشته، برشمرد. آنگاه چنين فرمود:

اگر اين آية شريف در قرآن نبود كه مي‌فرمايد: «نعمت پروردگارت را بازگو كن»1 افتخارات و عناياتي را كه خداوند به من داده، بيان نمي‌كردم؛ ولي بنا به علّت اين فرمايش خداوند، سخن آغاز مي‌نمايم و مي‌گويم:

خداوندا! تو را بر نعمت‌هاي بي‌شمار، و فضل بي‌كران و فراموش نشدني‌ات سپاس‌گزارم.

اي مردم! به من رسيده آنچه كه رسيده و من اجلم را نزديك مي‌بينم. گويي هنوز كه در ميان شما هستم، به راستي كه شأن مرا از ياد برده‌ايد. من از ميان شما مي‌روم و آنچه را رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم براي شما به يادگار گذاشت، من نيز آن را به يادگار مي‌گذارم: كتاب خدا و خاندان و عترتم. آنان همان عترت خاتم پيامبران، آقاي برگزيدگان و پيامبر برگزيده هستند كه هدايت‌گران به سوي نجاتند.

اي مردم! شايد پس از اين ديگر از گوينده‌اي گفتار مرا نشنويد جز آنكه دروغگو و افترا زننده باشد. من برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و پسر عموي او هستم، من شمشير خشم و كيفر اويم، من ستون خيمة ياري او در هنگام ترس و شدّت و سختي هستم.

من همچون سنگ آسياب جهنّم در برابر دشمنان و دندان‌هاي خردكنندة آن بودم، من پسران و دختران آنان را يتيم مي‌گذاشتم، من جان آنان را مي‌گرفتم و من همان عذاب سخت شديد خداوند بودم كه از گروه ستمكاران فرو گذاشته نخواهد شد.

منم كه پشت پهوانان را به خاك ماليدم و سواران آنها را بر زمين انداخته، به هلاكت رساندم، و هر كه به خداي رحمان كفر مي‌ورزيد، نابودش نمودم. منم داماد بهترين مردم، منم سرور جانشينان پيامبران و جانشين برترين پيامبران، منم دروازة شهر علم، خزانه‌دار علم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و وارث او. منم همسر بتول، بانوي بانوان جهانيان، حضرت فاطمه سلام الله علیها، آن بانوي پرهيزكار، برگزيده، نيكوكار و هدايت‌گر، حبيبة حبيب خدا و برترين دختران او از سلالة او و ريحانه و گل خوش‌بوي رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، دو نوادة او بهترين نوادگان هستند كه هر دو فرزند من‌اند كه آنان شايسته‌ترين فرزندان هستند. آيا در ميان شما كسي هست كه آنچه را گفتم قبول نداشته باشد؟!

كجايند مسلمانان اهل كتاب و اديان گذشته (تا به شما بگويند) كه در انجيل نام من «اليا» و در تورات «بريء» و در زبور «اري» و در ميان مردم هندوستان «كبكر» و در ميان مردم روم «بطريسا» و نزد فارسيان «جبتر» و در نزد تركان «بثير» و در ميان مردم زنگيان4 «حيثر» و در ميان كاهنان «بوييء» و در ميان مردم حبشه «بثريك» و نزد مادرم «حيدره» و نزد دايه‌ام «ميمون» و در ميان عرب «علي» و در نزد ارمني‌ها «فريق» و در نزد پدرم «ظهير» است. آگاه باشيد من در قرآن مجيد نام‌هاي ويژه‌اي دارم، بپرهيزيد از اينكه آنها را ناديده بگيريد كه در اين صورت، در دينتان گمراه خواهيد شد.

خداوند مي‌فرمايد: «همانا خدا با راستگويان است»منم آن صادق راستگو. منم آن منادي در دنيا و آخرت كه خداي مي‌فرمايد: «پس در اين هنگام، ندادهنده‌اي در ميان آنان ندا مي‌دهد كه: لعنت خداوند بر ستمگران باد» كه آن ندا دهنده من هستم.

و در جاي ديگر مي‌فرمايد: «اعلامي است از ناحية خدا و رسول او» من همان اعلام و اذان هستم.
 

مي‌فرمايد: «كساني كه خدا را در حال ايستاده و نشسته و آنگاه كه بر پهلو خوابيده‌اند، ياد مي‌نمايند».

و «اصحاب اعراف» ما هستيم: من، عمويم، برادرم و پسر عمويم، سوگند به خدايي كه شكافندة دانه و هستة گياه است! آتش جهنم دوست ما را فرا نمي‌گيرد، و دشمن كينه‌توز ما وارد بهشت نمي‌گردد. خداوند متعال مي‌فرمايد: «و بر اعراف مرداني هستند كه همه را از چهره‌هايشان مي‌شناسند». منم آن «صهر» كه خداوند مي‌فرمايد: «و او كسي است كه از آب، انسان را آفريد آنگاه او را نسب و سبب قرار داد».
منم آن «گوش شنوا» كه خداوند مي‌فرمايد: «و آن را گوش‌هاي شنوا دريابد و بفهمد».

منم «سلم» براي رسول خدا صمنم آن محسن و نيكوكار كه خداوند مي‌فرمايد: «خداوند با نيكوكاران است».

منم آن دارندة قلب، كه خداوند مي‌فرمايد: «در اين امر تذكّري است براي كسي كه قلب دارد».منم آن «ياد كننده» كه خداوند لی الله علیه و آله و سلم كه خداوند مي‌فرمايد: «و مردي كه تنها تسليم يك نفر است»و مهدي اين امّت از فرزندان من است.

آگاه باشيد! من وسيلة آزمايش شما قرار داده شده‌ام؛ با بغض و كينة من، منافقان شناسايي مي‌شوند و به مهر و محبّت من، خداوند، مؤمنان را آزمايش مي‌نمايد. و اين همان عهد و پيماني است كه پيامبر اُمّي در مورد من فرموده كه: «به راستي دوست نمي‌دارد تو را جز مؤمن و دشمن نمي‌دارد تو را جز منافق».

من پرچمدار پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در دنيا و آخرت هستم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پيشرو من، و من پيشرو شيعيان و پيروان هستم، به خدا سوگند! (در روز قيامت) دوستان من تشنگي نخواهند كشيد، و از چيزي نخواهند ترسيد، زيرا من وليّ و سرپرست مؤمنانم و خداوند سرپرست من است و بر دوستداران من همين بس كه دوست دارند آنچه را كه خدا دوست مي‌دارد و بر دشمنان كينه‌توز من همين بس كه كسي را دشمن مي‌دارند كه خداوند او را دوست مي‌دارد.

آگاه باشيد! به من گزارش رسيده كه معاويه به من دشنام داده و مرا لعن نموده است. خداوندا! او را با شدّت و سختي در هم كوب و لعنت خود را بر كسي كه مستحقّ آن است فرود آور، اي پروردگار جهانيان! اين را بپذير، اي پروردگار اسماعيل و مبعوث كنندة ابراهيم! كه همانا تو ستوده و بزرگواري.

آنگاه حضرتش از فراز منبر پايين آمده و ديگر بر بالاي آن نرفت تا آنكه به دست «ابن ملجم» به شهادت رسيد.
+ نوشته شده توسط ذکریا خیری در پنجشنبه 12 مهر1386 و ساعت 15:40 |

بازتاب ها همچنان ادامه دارد رسانه هاي خارجي: حضور احمدي نژاد مهم تر از اجلاس سازمان ملل بود

حضور رئيس جمهوري كشورمان در نيويورك و سخنراني در نشست مجمع عمومي سازمان ملل، دانشگاه كلمبيا و پاسخ به سؤالات متعدد خبرنگاران همچنان در صدر اخبار رسانه هاي خارجي قرار دارد.
روزنامه روسي «راسيسكاياگازيه تا» در مقاله اي به قلم ولاديسلاو وارابيف نوشت: رئيس جمهور ايران خودش هم انتظار نداشت كه خبرنگاران آمريكايي به طور داوطلبانه سلاح مهم رسانه اي خود را كامل در اختيار وي قرار دهند تا جايي كه برگزاري نشست مجمع عمومي سازمان ملل تا سه سال پيش مهمترين حادثه ماه سپتامبر در آمريكا به شمار مي رفت اما از دو سال پيش تاكنون محمود احمدي نژاد اين سنت را تغيير داد به طوري كه رسانه هاي سراسر آمريكا در ابتدا به سفر رئيس جمهور ايران به اين كشور و سخنان وي مي پردازند و سپس به موضوع نشست اشاره مي كنند.
در ادامه اين مطلب آمده است: نگراني و اضطراب مقامات آمريكايي به فاصله سه روز مانده تا سفر احمدي نژاد به نيويورك حد و مرز نمي شناخت و بخش اصلي همه برنامه هاي خبري و ستون هاي اول همه روزنامه هاي اين كشور به وي اختصاص داشت.
نويسنده مقاله معتقد است با توجه به لبخندي كه حتي يك ثانيه هم از چهره رئيس جمهور ايران محو نمي شود مي توان فهميد همه چيز بر وفق مراد وي بوده است و او نه تنها از همه چيز راضي است بلكه آمادگي ادامه بازي را به منظور ادامه اين نگراني ها دارد. ضمناً بايد اعتراف كرد كه رئيس جمهور ايران از مهارت هاي يك شومن (مدير) در حد عالي برخوردار است و هر سال ابتكارات جديدتري به خرج مي دهد. در پايان اين مطلب آمده است: در مجموع بهره برداري احمدي نژاد از حضور در نيويورك به نفع ايران بي نظير بود.
روزنامه ليبراسيون چاپ پاريس نيز احمدي نژاد را ستاره واقعي نشست مجمع عمومي سازمان ملل دانست.
اين روزنامه در سرمقاله خود نوشت: در حالي كه «نيكلا ساركوزي» سخنان هشدارآميزي مي داد و «جورج بوش» هم تهديد مي كرد، اما محمود احمدي نژاد ستاره واقعي اين نشست بود.
ليبراسيون در ادامه مي افزايد: سخنان رئيس جمهوري اسلامي ايران در طي دو روز گذشته در نيويورك از تمامي ديگر شركت كنندگان مجمع عمومي سازمان ملل بيشتر مورد استقبال قرار گرفته است.
خبرگزاري فرانسه هم انتقاد احمدي نژاد از قدرت هاي زورگو در نشست مجمع عمومي سازمان ملل را درصدر اخبار خود قرار داد.
اين خبرگزاري اعلام كرد: احمدي نژاد آمريكا را متهم به نقض حقوق بشر كرد. براساس اين گزارش، بوش از قبل مي دانست كه احمدي نژاد مواضع آمريكا را در قبال تحولات جهان محكوم خواهد كرد لذا براي گوش دادن به سخنان همتاي ايراني اش در سالن سخنراني حضور نيافت.
فرانس پرس ادامه داد: احمدي نژاد از سخنراني هاي خود در باشگاه ملي مطبوعات واشنگتن و دانشگاه كلمبيا براي اعلام بي نيازي كشورش به تسليحات هسته اي و كم اهميت جلوه دادن صحبت از قرار گرفتن ايران و آمريكا در مسير جنگ، استفاده كرد.
روزنامه انگليسي اينديپندنت نيز با انتقاد از بيانيه رئيس دانشگاه كلمبيا نوشت: «لي بولينگر» با توهين به مهمان خود، آزادي بيان را زير سؤال برد.
اين روزنامه در ادامه نوشت: احمدي نژاد در ساختار قدرت ايران برتري دارد لذا تلاش براي ايجاد وحشت عليه وي هيچ فايده اي ندارد حتي اين موضوع به افزايش محبوبيت وي در داخل ايران افزوده است.
شبكه خبري فاكس نيوز هم در يك برنامه زنده با حضور «دان سينور» مشاور سابق تشكيلات آمريكايي اداره كننده عراق در دوران گذار، به تحليل حضور آقاي احمدي نژاد در نيويورك پرداخت.
وي گفت: احمدي نژاد با سخنان خود پيامي به جهانيان مي فرستد و ما را در مقابل ديگر كشورهاي جهان قرار مي دهد. احمدي نژاد با غرور مي گفت دنياي امپرياليستي مي خواهد مانع از دستيابي اين كشورها به فناوري هاي هسته اي شود.
دان سينور در ادامه افزود: واشنگتن از نزديك اين سخنان را زيرنظر دارد. به نظر من در داخل دولت آمريكا سردرگمي بزرگي در خصوص نوع تعامل با ايران وجود دارد.بي ترديد وضع به گونه اي است كه نوعي خستگي در آمريكا درباره ايران به چشم مي خورد. در داخل واشنگتن بحث هاي داخلي زيادي درباره نوع برخورد با ايران در تاكيد با برخورد قاطع بسيار فوري با اين كشور در جريان است و زمان به سرعت در حال سپري شدن است.
يك نويسنده آمريكايي نيز در گفت وگو با فاكس نيوز اذعان كرد كه مردم خاورميانه از سخنراني احمدي نژاد در دانشگاه كلمبيا بسيار خوشحال شدند.
در همين رابطه، شبكه فرانس 24 هم گزارش داد كه اظهارات رئيس جمهور ايران بسيار زيركانه بود.
«شيمون پرز» رئيس رژيم صهيونيستي هم از حضور احمدي نژاد در دانشگاه كلمبيا انتقاد كرد.
به گزارش رويترز وي احمدي نژاد را به دروغ گويي متهم كرد و مدعي شد كه دعوت اين دانشگاه از رئيس جمهور ايران در حوزه آزادي بيان دانشگاهي قرار نمي گيرد.
براساس اين گزارش بنيامين نتانياهو، نخست وزير پيشين رژيم صهيونيستي هم به شدت از سخنراني رئيس جمهوري ايران در اين دانشگاه ناراحت و افسرده است.
افزايش محبوبيت احمدي نژاد در آمريكا
نظرسنجي ها در آمريكا مؤيد اين مطلب است كه محبوبيت احمدي نژاد در بين مردم آمريكا به شدت افزايش يافته است بطوريكه به استناد نظرسنجي مؤسسه «ديلي كاس» چهل درصد آمريكايي ها طرفدار احمدي نژاد هستند.
به گزارش باشگاه خبرنگاران در اين نظرسنجي از مردم آمريكا پرسيده شده است جرج بوش رئيس جمهور بهتري است يا محمود احمدي نژاد كه بيش از چهل درصد به رئيس جمهور ايران راي دادند.
اين ميزان بويژه در داخل آمريكا بسيار قابل توجه است با عنايت به اينكه رسانه هاي آمريكايي از مدتها قبل جنگ رواني شديدي در تخريب چهره محمود احمدي نژاد در آمريكا و عملكرد جمهوري اسلامي ايران آغاز كرده اند.
طرح كنگره آمريكا
براي محدوديت حضور احمدي نژاد در نيويورك
به دنبال اظهارات رئيس جمهور كشورمان در دانشگاه كلمبيا و بازتاب هاي گسترده آن كنگره آمريكا درصدد تصويب طرحي است كه حضور سران كشورهايي كه واشنگتن آنها را به حمايت از تروريست ها متهم مي كند، در نيويورك محدود كند.
به گزارش فاكس نيوز «ويتو فاسيلا» از اعضاي جمهوري خواه مجلس نمايندگان آمريكا كه از مبتكران اين طرح است در اين خصوص گفت: اميدواريم اين طرح هفته جاري در كنگره مطرح شود، كاري كه مي خواهيم بواسطه آن انجام شود محدود كردن سفر سران كشورهايي است كه حامي تروريسم هستند تا آنها فقط بتوانند در مقر سازمان ملل متحد هتل خود در نيويورك و دفتر نمايندگي شان در اين شهر حضور داشته باشند و ديگر نتوانند به مكانهاي ديگر بروند.

+ نوشته شده توسط ذکریا خیری در پنجشنبه 5 مهر1386 و ساعت 14:53 |

آيا جنگي جديد در راه است؟ ظرف هفته هاي گذشته در تلويزيون ها، روزنامه ها و خبرگزاري هاي غربي سيلي از اخبار و گزارش ها به راه افتاده، همه با اين مضمون كه زمان درگيري ايران و آمريكا فرا رسيده و به زودي اتفاق هايي هولناك در راه خواهد بود. اين فضاي سنگين رسانه اي البته در نوع خود اولين نمونه نيست. اما اين بار رسانه هاي غربي- كه اخبارشان با بعضي مانورهاي خاص از جانب ديپلمات هاي آمريكايي، فرانسوي و صهيونيست هم هماهنگ شده- سعي مي كنند اينطور وانمود كنند كه قضيه كاملا جدي است. براي اين كه مخاطبان اين عمليات رسانه اي كاملا قانع شوند اين پروژه جديد با دروغ هايي كه قبلا از همين رسانه ها درباره قريب الوقوع بودن جنگ با ايران مكرر شنيده اند، فرق دارد، دوباره سر و كله انبوهي از «مقام هاي مطلع» و «منابع آگاه و بسيار آگاه» در رسانه هاي غربي پيدا شده كه هركدام با آب و تاب و بدون پرده پوشي و ملاحظه امنيتي از جزئيات طرح هاي محيرالعقول درباره حمله نظامي به ايران خبر مي دهند.
اين خط خبري از گزاره هاي كاملا مشخصي تغذيه مي كند كه در اين روزها با شدت هرچه تمام تر تكرار شده اند و مي شوند. رسانه هاي غربي مي گويند كاخ سفيد به اين نتيجه رسيده كه ديپلماسي در مقابل ايران در آخر خط قرار دارد و ديگر نمي توان به تداوم آن اميدوار بود، اين رسانه ها از قول برخي منابع در كاخ سفيد گزارش مي دهند رايس- كه تاكنون از ديپلماسي در مقابل جنگ حمايت مي كرد- در حال نزديكتر ساختن خود به چني است كه همواره مدافع جنگ بوده است. بعضي رسانه هاي غربي در تحليل هاي خود بر اين موضوع تاكيد مي كنند كه بوش نمي خواهد بدون اقدام جدي عليه ايران كاخ سفيد را ترك كند. روزنامه گاردين هفته گذشته گزارش مفصلي منتشر كرد كه در آن از قول مقام هاي نظامي آمريكايي ادعا شده بود 2000 هدف براي بمباران در ايران مشخص شده است. گزارش اخير پترائوس- كراكر درباره دخالت ايران در عراق هم به كمك همه اين موارد آمده تا زمينه براي بحراني جلوه دادن اوضاع فراهم شود.
در داخل كشور اما مقام هاي رسمي بارها و به صراحت گفته اند كه همه اين سر و صداها «جنگ رواني» است و هدف آن هم فقط ترساندن ماست نه اين كه به واقع اقدامي عليه ايران در كار باشد. اگرچه اين ديدگاه در ايران به طور عام پذيرفته شده و هيچ يك از مردم ايران- حتي درصد بسيار كوچكي از آنها هم- قبول ندارند كه آمريكا قادر به راه انداختن يك جنگ عليه ايران باشد، اما همچنان اين نياز احساس مي شود كه دلايل اين ناتواني يك بار به دقت شرح داده شود. چرا ما مي گوييم آمريكا بيشتر از آن كه توان عمل داشته باشد حرف مي زند، چرا نظام جمهوري اسلامي با آسودگي و خونسردي از ناتواني دشمن براي گام نهادن در يك درگيري نظامي سخن مي گويد؟ حقيقت اين است كه دلايل بسيار روشني وجود دارد.
اجازه بدهيد از اينجا شروع كنيم كه همانطور كه
نوام چامسكي جايي گفته يك اصل هدايت كننده در استراتژي نظامي آمريكا وجود دارد كه برمبناي آن «ارتش آمريكا وارد جنگي كه در آن از پيروزي خود مطمئن نباشد، نمي شود». اين اصل را حتما تقريبا در تمامي مداخلات نظامي كه آمريكا از زمان پايان جنگ دوم در خارج از مرزهاي خود داشته صادق است و به استثناي دو سه مورد آمريكايي ها توانسته اند خود را در تمامي آن مداخلات، پيروز جلوه دهند.
اين اصل را به خاطر داشته باشيد و اكنون بياييد ببينيم چه دلايلي وجود دارد كه بر مبناي آنها مي توان استدلال كرد «آمريكا از جنگ با ايران پيروز بيرون نخواهد آمد». اين دلايل و عوامل را به طور خلاصه در 3 گروه زير مي توان دسته بندي كرد.
اول دسته موانع اطلاعاتي. مجموعه از پرسش ها و ابهام هاي اطلاعاتي پيش روي آمريكاست كه تا براي آنها پاسخ هايي سرراست و دقيق فراهم نكند، بحث درباره آمادگي براي حمله به ايران از حد شوخي فراتر نخواهد رفت. مهمترين سؤالات اينها هستند: 1- برنامه هسته اي ايران دقيقاً تا كجا پيش رفته و با نقطه اي كه آمريكايي ها آن را پايان راه تلقي مي كنند دقيقاً چقدر فاصله دارد. اكنون اطلاعات غرب از برنامه هسته اي ايران منحصر به آن مواردي است كه بازرسان آژانس به آنها دسترسي دارند و بيش از آن چيزي نمي دانند. 2- آيا تاسيسات هسته اي ايران منحصر به همان موارد اعلام شده است كه آمريكا بتواند مطمئن باشد اگر اين تاسيسات را منهدم كرد تمام برنامه هسته اي ايران را نابود كرده يا لااقل براي مدت زمان طولاني عقب انداخته است؟ و 3- توان ايران براي بازسازي تاسيسات منهدم شده چقدر است؟ آمريكايي ها قبلا گفته اند مي دانند ايران جامعه فني توانمندي دارد اما به هيچ وجه نمي توانند از قبل بگويند ايران در چه مدتي برنامه خود را به وضعيت ماقبل حمله بازخواهد گرداند. هر طراح نظامي- در پنتاگون يا در هر جاي ديگر- كه مشغول طراحي يك عمليات عليه ايران است، بايد جواب هايي كاملا روشن به اين پرسش ها پيدا كند و ما مي دانيم كه چنين جواب هايي در دست نيست.
دوم، دسته موانع عملياتي. پيش روي هرگونه درگيري نظامي با ايران مجموعه اي بزرگ از موانع عملياتي نيز وجود دارد: 1- چه كسي قرار است حمله به ايران را برعهده بگيرد؟ آمريكا و اسرائيل تا امروز موضوع را به هم پاس داده اند و پيداست كه هيچ كدام از آنها جرأت پذيرش مسئوليت كار را ندارد. به علاوه آمريكايي ها كه با وجود بسيج كردن همه ظرفيت خود و متحدانشان در كنترل اوضاع عراق و افغانستان درمانده اند، ظرفيت انساني و تسليحاتي لازم براي يك «درگيري بزرگ» با ايران را از كجا خواهند آورد. 2- حمله به ايران از كجا صورت خواهد گرفت؟ از روي ناوهاي آمريكايي در خليج فارس؟ آيا با امكانات و استعداد چند ناو مي توان از عهده يك كشور برآمد؟! ايران اعلام كرده است هر كشوري را كه خاك خود را براي حمله در اختيار آمريكا بگذارد، دشمن محسوب خواهد كرد. از آن طرف تقريبا تمام همسايگان ايران به صراحت گفته اند خاك آنها تحت هيچ شرايطي براي حمله به ايران در اختيار آنها نخواهد بود، آنها خوب مي دانند كه آمريكا ممكن است بگذارد و برود اما آنها بالاخره بايد در اين منطقه كنار ايران بمانند و زندگي كنند.
3- تاسيسات استراتژيك ايران در تمام سطح كشور پراكنده است و در مواردي كاملا استتار شده است. كدام نيروي هوايي در جهان مي تواند ادعا كند كه ظرفيت عملياتي براي منهدم كردن تمام اين تاسيسات را در يك «حمله برق آسا»- چنان كه آمريكايي ها ادعا مي كنند- در اختيار دارد؟
سوم، دسته موانع مربوط به تبعات و نتايج. فرض كنيم اين ديوانگي بالاخره رخ بدهد و كسي پاي در ميدان درگيري با ايران بگذارد. بعد چه خواهد شد؟ 1- آيا پاسخ ايران به يك حمله محدود لزوماً محدود خواهد بود؟ توان پاسخگويي منطقه اي و فرامنطقه اي ايران به يك حمله محدود چقدر است؟ اتحاد و انفجار دنياي اسلام در مقابل چنين درگيري چه بر سر نيروهاي آمريكايي مستقر در منطقه، دولت هاي ديكتاتور متحد آمريكا و رژيم غاصب اسرائيل خواهد آورد؟
به اين سؤال ها و ابهام ها كه تازه اندكي از بسيارهاست فكر كنيد، خواهيد فهميد كه چرا گفته مي شود حمله به ايران عمليات رواني است.

 

 

 


+ نوشته شده توسط ذکریا خیری در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 15:11 |
چتر وحدت اصولگرايان هر چه بيشتر بايد گسترش يابد

سيد كمال سجادي گفت: چتر وحدت اصولگرايان هر چه بيشتر بايد گسترش يابد./به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس صبح امروز سه شنبه سيدكمال سجادي سخنگوي جبهه پيروان خط امام و رهبري در نشست خبري اين هفته خود با خبرنگاران با تبريك حلول ماه مبارك رمضان اظهار داشت: سياسيون در همه حال بايد اخلاق سياسي را رعايت كند و مخصوصاً در اين ماه مبارك بايد از تنش پرهيز كنند و سياست و ديانت را توأمان با هم بكار ببرند.


وي افزود: جبهه پيروان داراي نظم خاصي است و تشكل‌ها و اعضا در كنار هم سعي در وحدت آفريني در جناح اصولگرايان دارند.
سجادي تاكيد كرد: تجربه ثابت كرده كه كار به صورت جبهه‌اي كار كرد مفيدي داشته است و با توجه به اينكه جبهه با حزب فرق دارد و به علت آزادي كه تشكل‌هاي عضو جبهه دارند از مانور بيشتري برخوردار هستند.
وي گفت: جبهه پيروان خط امام و رهبري نمونه بارزي از نيروهاي همدل است كه توانسته‌اند در يك مجموعه در كنار هم به فعاليت بپردازند.
سجادي تصريح كرد: به نمايندگي از طرف جبهه پيروان خط امام و رهبري از خدمات احزاب و تشكل‌هاي تاثيرگذار كه در عرصه وحدت آفريني تلاش كرده‌اند، تشكر و از ساير اصولگرايان دعوت مي‌كنم كه به جريان وحدت بپيوندند تا چتر وحدت اصولگرايان هر چه بيشتر گسترش يابد.
وي ادامه داد: البته گام مؤثر در راه وحدت با تشكيل جبهه متحد اصولگرايان برداشته شده و اخبار آن نيز توسط كميته اطلاع‌رساني اين جبهه منتشر مي‌شود و مطالب ما نيز در جهت تقويت جبهه متحد اصولگرايان است.
سخنگوي جبهه پيروان خط امام و رهبري با تاكيد بر اينكه از نامزدهاي انتخابات هشتم مجلس اين انتظار مي‌رود كه بر اساس وظيفه شرعي دقت كنند فرد اصلح‌تر از خود را مقدم دارند كه ترجيح اصلح بر خود شيوه‌اي پسنديده و اسلامي مي‌باشد.
وي تاكيد كرد: جبهه پيروان خط امام و رهبري از دولت و مجلس انتظار دارد كه خدماتي كه انجام داده و مي‌دهند به صورت مؤثر به مردم اطلاع رساني كنند تا مردم در جريان كارهاي آنها قرار گيرند.
سخنگوي جبهه پيروان خط امام و رهبري تصريح كرد: در مدت زماني كه به انتخابات مجلس هشتم باقيمانده تخريب عليه اصولگرايان شدت گرفته و از هم اكنون شاهد اين هستيم كه بعضي جريانات به جاي ارائه برنامه و توانمندي‌هاي خود فضاي منفي ايجاد مي‌كند.
سجادي تأكيد كرد: دولت و مجلس در چنين فضايي بايد با اطلاع‌رساني خدمات خود به مردم مانع تخريب دستاوردهاي خود شوند.
وي در خصوص وضعيت گزينش كانديداها در جبهه متحد اصولگرايان گفت: نمايندگان جبهه پيروان در گروه 5+6 خبر دادند كه اين گروه تا به حال وارد مصاديق نشده‌اند و در مورد صلاحيت فردي، كارآمدي و مقبوليت كه از ويژگي‌هاي كانديداها است كار كرده و صلاحيت سياسي و ديني افراد را هم مد نظر قرار داده‌اند.
سجادي ادامه داد:‌ بر اساس گزارش البرادعي به شوراي حكام آژانس بين‌الملي انرژي هسته‌اي انحرافاتي در برنامه هسته‌اي ايران ديده نشده و گزارش وي در مجموع مثبت ارزيابي و از كشورهاي اروپايي دعوت مي‌كنيم كه ضمن حفظ استقلال خود به صورت مستقل از امريكا تصميم‌گيري كنند.
سخنگوي جبهه پيروان خط امام و رهبري متذكر شد: عصبانيت امريكايي‌ها نشانه انزواي آنها است و بيانيه جنبش عدم تعهد در حمايت از تفاهم نامه اخير ايران و آژانس يكي از نمونه‌هاي شكست آمريكايي‌هاست و ملت ايران از حق طبيعي خود در اين موضوع دفاع مي‌كند.
وي تصريح كرد: كشورهايي مانند فرانسه نيز بايد منطقي فكر و از اظهارات جنگ‌طلبانه پرهيز كنند و در فكر تعامل عقلاني با ايران باشند.
سجادي در ادامه خاطرنشان كرد: در عراق آمريكايي‌ها در باتلاقي كه خود درست كرده‌اند گرفتار شده و آمريكا بايد با پايان اشغالگري امور اين كشور را به ملت عراق بسپارد و فلسطين نيز صحنه ديگري از شكست پروژه‌هاي ناقص آمريكا و رژيم صهيونيستي است.
وي گفت: ملت فلسطين راه خود را شناخته و ادامه مي‌دهد و مقاومت در برابر دشمنان آسان نيست و هزينه دارد اما تاريخ ثابت كرده استقامت ملت ها را در راه احقاق حق‌شان راه به پيروزي مي‌برد

+ نوشته شده توسط ذکریا خیری در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 14:44 |